مجله اینترنتی روزانه

/

دینی و مذهبی

/

قرآن داروی روحی بدون عوارض

[ راجع, مى‏باشد, اسرا, مبارکه, سوره, هشتاد, شریفه, آیه, الاخسارا این, الظالمین, یزید, لا, للمؤمنین, رحمة, شفاء, هو, القرآن, ننزل, و, عوارض, روحی, داروی, خدا, خداوند, قرآن, خلق, دین, علم, صورت,   و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الاخسارا این آیه شریفه، هشتاد و دومین آیه سوره مباركه قرآن داروی روحی بدون عوارض, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها


قرآن داروی روحی بدون عوارض

"و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الاخسارا"

این آیه شریفه، هشتاد و دومین آیه سوره مبارکه اسرا مى‏باشد. در این سوره، خداوند چندین بار راجع به قرآن کریم سخن به میان آورده، می فرماید این قرآن، خلق را به راستترین و استوارترین راه هدایت مى‏کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت مى‏دهد. در آیات 82 الى 100 این سوره خداوند براى بار دوم در این سوره، قرآن کریم را معجزه و آیت پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله‏ معرفى مى‏کند و همچنین رحمت و برکتش مى‏خواند.

معناى آیه : کلمه "من" گاهى براى تبعیض و گاهى بیانیه است. علامه طباطبایى کلمه "من " را در این آیه "بیانیه" دانسته‏اند زیرا شفاء و رحمت مخصوص قسمتى از قرآن نیست ‏بلکه اثر قطعى همه آیات قرآن است. بنابراین معناى آیه به این صورت خواهد شد: "ما آنچه را که شفاء و رحمت است را نازل مى‏کنیم …" (1) اما بعضى از مفسران این را احتمال داده‏اند که "من" در آیه به همان معناى تبعیض است و اشاره به نزول تدریجى قرآن مى‏باشد (بخصوص اینکه جمله ننزل فعل مضارع است) در این صورت معناى آیه چنین خواهد شد: "ما قرآن را نازل مى‏کنیم و هر بخشى از آن که نازل مى‏شود به تنهایى مایه شفاء و رحمت است و…" (2)

قرآن شفاء است

در آیه بالا، خداوند قرآن کریم را شفاء نامیده است. دلهاى آدمیان نیز احوالی دارد که اگر قرآن را با آن احوال مقایسه کنیم، خواهیم دید که همان نسبتى را دارد که یک داروى معالج ‏با مرض دارد. انسان همانطور که سلامتى و بیماری جسمى دارد سلامتى و بیماری روحى هم دارد، و همانطور که اختلال در نظام جسمى او باعث مى‏شود که دچار مرضهای جسمى شود همچنین اختلال در نظام روحى او باعث مى‏شود به مرضهاى روحى مبتلا شود، و همانطور که براى مرضهاى جسمی اش دوایى است، براى مرضهاى روحى نیز درمانى دارد.

قرآن رحمت است ‏براى کسى که طالب رحمت بوده و آن را براى خویش ب‏خواهد. قرآن شفاء از برای کفر، شرک، جهل، فساد و هر رذیلتى است، البته براى کسى که بخواهد براى خداوند تعالى خالص شود.

خداوند در میان مؤمنان گروهى را چنین معرفى مى‏کند که در دلهایشان مرض دارند و این مرض غیر کفر و نفاق صریح است و مى‏فرماید: "لئن لم ینثه المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینة لنغرینک بهم" (3) و نیز مى‏فرماید: "و لیقول الذین فى قلوبهم مرض و الکافرون ماذا ارادالله بهذا مثلا" (4) و اینکه قرآن کریم آن را مرض خوانده قطعا چیزیست که ثبات قلب و استقامت نفس را مختل مى‏سازد، از قبیل شک و ریب که هم آدمى را در باطن دچار اضطراب و تزلزل نموده به سوى باطل و پیروى هوى متمایل مى‏سازد و هم با ایمان – البته با نازلترین درجه ایمان منافات ندارد و عموم مردم با ایمان نیز دچار آن هستند و خود یکى از نواقص، نسبت‏ به مراتب عالیه ایمان، شرک شمرده مى‏شود و خداوند در این باره مى‏فرماید: "ولا یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون" (5) و نیز مى‏فرماید: "فلا و ربک لا یؤمنون حتى یحکمون فیما شجر بینهم ثم لا یجدون فى انفسهم حرجا مما قضیت و سلموا تسلیما " (6)

اما چرا خداوند قرآن را شفاى دل مؤمنین نامیده است؟

قرآن کریم با حجتهاى قاطع خود، شکها و تردیدها را در راه عقاید حق از بین برده با مواعظ شافى خود و داستانهاى آموزنده و عبرت‏انگیز، مثلهاى دلنشین، وعده و وعید، انذار و تبشیرش و احکام و شرایعش با تمامى آفات دلها مبارزه کرده همه را ریشه‏کن مى‏سازد، بدین جهت‏خداوند قرآن را شفاى دل مؤمنان نامیده است. (7) مسعدة بن صدقة از امام جعفر صادق‏ علیه السلام‏ نقل مى‏کند که "و انما الشفاء فى علم القرآن" (8)

قرآن رحمت‏ است

چرا خداوند بعد از اینکه قرآن را شفاء براى مؤمنان معرفى مى‏کند آن را رحمت نیز مى‏خواند؟

رحمت افاضه‏اى است که به وسیله آن کمبودها جبران گشته حوایج ‏برآورده مى‏شود. قرآن دل آدمى را به نور علم و یقین روشن مى‏سازد و تاریکیهاى جهل و شک را از آن دور مى‏کند و آن را به زیور ملکات فاضله مى‏آراید. (9) آیت الله مکارم شیرازى مى‏نویسد: "شفاء" اشاره به "پاکسازى"، و "رحمت" اشاره به "نوسازى" است (10) قرآن براى مردم و اهل قرآن رحمت است و شکى در آن نیست و اهل قرآن کریم، ائمه هدى هستند که خداوند مى‏فرمایند: "ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا." (11)

قرآن براى کسانى رحمت است که به فرایض آن عمل مى‏کنند و آنچه را که در قرآن حلال است‏حلال، و آنچه را که حرام است، حرام مى‏دانند. پس اینان مؤمنان هستند که وارد بهشت مى‏شوند و عذاب نمى‏شوند، بلکه از عذاب نجات مى‏یابند. (12) همچنین در قرآن، شفا از افراط و تفریط در تفکرات و شعور انسان است. پس این قرآن، عقل را از راههاى غیر حقیقى حفظ مى‏کند، انسان را در راههایى که مثمر ثمر باشد، آزاد مى‏گذارد، او را از استفاده کردن نیرو و توانش در جاهایى که فایده ندارد، باز مى‏دارد، به او برنامه سالم دقیق مى‏دهد، فعالیت انسان را نتیجه‏دار کرده، از راههاى غیر حقیقى باز مى‏دارد. (13)

قرآن مؤمنان را صحت و استقامت افزوده و سعادتى بر سعادتشان اضافه مى‏کند

و اگر در کافران هم چیزى بیفزاید، چیز جز نقص و خسران نخواهد بود

قرآن رحمت است ‏براى کسى که طلب رحمت مى‏کند و رحمت را براى خویش مى‏خواهد. قرآن شفاء از کفر، شرک، جهل، فساد و هر رذیلتى است، البته براى کسى که بخواهد براى خداوند تعالى خالص شود. (14)

قرآن کریم از آن جهت که شفاء است، اول دل را انواع مرضها و انحرافات پاک مى‏کند و زمینه را براى جاى دادن فضایل آماده مى‏سازد; از آن جهت که رحمت است صحت و استقامت اصلى و فطرى دل را به او باز مى‏گرداند; از آن جهت که شفاء است محل دل را از موانعى که ضد سعادت است پاک کرده آماده پذیرش سعادت مى‏سازد; از آن جهت که رحمت است هیبت ‏سعادت به او داده نعمت استقامت و یقین را در آن جایگزین مى‏کند. بنابراین قرآن کریم هم شفاء است‏براى دلها و هم رحمت; همچنانکه هدایت و رحمت‏براى نفوسِ در معرضِ ضلالت است. "ماهو شفاء و رحمة" (15) نظیر آیه "هدى و رحمة لقوم یؤمنون" (16) و جمله "و مغفرة و رحمة" مى‏باشد. (17)

قرآن، فزونى خسارت براى ستمگران

"و لا یزید الظالمین الا خسارا"، مراد از ظالمین قهرا کفار خواهد بود زیرا سیاق آیه بیانگر اثرى است که قرآن در غیر مؤمنان دارد. البته بنا به گفته بعضى از مفسران کفار غیر مشرکین منظور است. و اگر آیه شریفه حکم مزید خسران را معلق به‏وصف ظلم کرد براى این بوده که به‏علت‏حکم هم اشاره کرده باشد و بفهماند که قرآن در ایشان جز زیاد شدن خسران اثرى ندارد; زیرا با ارتکاب کفر به خود ستم کرده‏اند.

کلمه "خسار" به معناى ضرر دادن از اصل سرمایه است، کفار مانند همه افراد یک سرمایه اصلى داشتند و آن دین فطریشان بود که هر دل ساده و سالمى به آن ملهم است، ولى ایشان به خاطر کفرى که به خدا و آیات او ورزیدند از این سرمایه اصلى کاستند و چون به قرآن کفر ورزیدند و بدون منطق و دلیل بلکه به ستم از آن اعراض نمودند، همین قرآن خسران ایشان را دو چندان نموده نقصى روى نقص قبلیشان اضافه کرد.

رحمت افاضه‏اى است که به وسیله آن کمبودها جبران گشته حوایج ‏برآورده مى‏شود. قرآن دل آدمى را به نور علم و یقین روشن مى‏سازد و تاریکیهاى جهل و شک را از آن دور مى‏کند و آن را به زیور ملکات فاضله مى‏آراید

البته این در صورتى است که از آن فطرت اصلى چیزى در دلهایشان مانده باشد و گرنه هیچ اثرى در آنها نخواهد داشت و لذا به جاى اینکه بفرماید: "یزید الظالمین خسارا" که به معنى "در ستمگران خسران را زیادتر مى‏کند" فرمود: " ولا یزیدالظالمین الاخسارا" که به معنى "در ظالمان اثرى جز خسران ندارد" یعنى در آن کسانى که از فطرت اصلیشان چیزى نمانده هیچ اثر ندارد و در آن کسانى که هنوز از موهبت فطریشان مختصرى مانده این اثر را دارد که کمترش مى‏کند. (18) این خسران و نقصان نیز از جهت تکذیب و کفر آنها به قرآن کریم است.

همچنین خداوند مى‏فرماید: "فزادتهم رجسا الى رجسهم". (19) در این قسمت زیاد شدن خسران کفار را خداوند مجازا به خود قرآن نسبت داده زیرا خسران ایشان در حقیقت اثر کفر خود آنان و سوء اختیارشان و شقاوت نفوسشان است. (20) در حدیثى که منسوب به امام محمد باقر علیه السلام‏ است مى‏خوانیم که حضرت مى‏فرمایند: جبرئیل بر پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله‏ نازل شد و فرمود: "و لا یزید الظالمین آل محمد حقهم الاخسارا". (21)

قرآن دارویى بدون عوارض جانبى

با این اوصاف که خداوند قرآن کریم را شفاء و رحمت‏براى مؤمنان خوانده در واقع آن را به عنوان یک دارو براى امراض جسمى و روحى معرفى کرده است. داروى دردهاى جسمانى غالبا اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مى‏گذارند تا آنجا که در حدیث معروفى آمده: "هیچ دوایى نیست مگر اینکه خود سرچشمه بیمارى دیگرى است." (22) اما این داروى شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روى جان و فکر و روح آدمى ندارد، بلکه برعکس تمامى آن خیر و برکت است. در یکى از عبارات نهج البلاغه مى‏خوانیم: "شفاء لا تخشى اسقامه " یعنى اینکه "قرآن داروى شفابخشى است که هیچ بیمارى از آن بر نمى‏خیزد." (23) کوتاه سخن این که قرآن مؤمنان را صحت و استقامت افزوده و سعادتى بر سعادتشان اضافه مى‏کند و اگر در کافران هم چیزى بیفزاید، چیز جز نقص و خسران نخواهد بود.