مجله اینترنتی روزانه

/

ادبیات ، داستان و شعر

/

شعر جالب دوست

[ را ورق, سخاوت, صاف, هاش هوای, دست, داد و, نشان, را به, عناصر, نبض, هاش مسیر, پلک, واقعیت, پریشان, حزن, شکل, فهمید صداش به, خوب, زمین, لحن, داشت و, نسبت, افق, بود و, دوست, شعر, بزرگ, عاشقانه, جالب, بزرگ بود بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شكل حزن پریشان واقعیت ب, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها

شعر جالب دوست
بزرگ بود بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.

و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه کودکی باد را صدا می کرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد.
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم .

و ابرها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت .
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم . چقدر تنها ماندیم .