مجله اینترنتی روزانه

/

مطالب عاشقانه

/

عاشقانه ترین دیوار دنیا

[ نوشته, سپید, رنگی, هزار, بیش, زنده, زبان, 300, پوشانده‌اند, تنش, لاجوردی, سرامیک‌هایی, خوش, جا, وسیع, دیواری, پاریس, شهر, مرکزی, محله‌های, دیوار, گلزار, دنیا, شیشه, گردشگری, خانه, عاشقی, عشق, عاشقانه, ایرانی, اول در یكی از محله‌های مركزی شهر پاریس، دیواری وسیع جا خوش كرده است كه سرامیك‌هایی لاجوردی تنش را پوشانده‌اند و روی آن با 300 زب, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها

عاشقانه ترین دیوار دنیا !!
اول : در یکی از محله های مرکزی شهر پاریس، دیواری وسیع جا خوش کرده است که سرامیک هایی لاجوردی تنش را پوشانده اند و روی آن با 300 زبان زنده دنیا بیش از هزار بار به رنگی سپید نوشته شده است: «دوستت دارم»
سهم ما ایرانی ها هم، دو تا از آن دوستت دارم هاست که یکی از آنها بالای دیوار قرار گرفته است و دیگری تقریبا در مرکزش. دوستت دارم های ایرانی جای خوبی قرار گرفته اند و چشم هر گردشگری دست کم یک بار آنها را می بیند، شاید به این دلیل که خط ایرانی زیباست، شاید هم به این خاطر که ما ایرانی ها به عاشقی معروفیم. ما عشق را نسل به نسل در روح یادگاری های مان دمیده ایم، عشق اگر نبود، هنرهایمان ماندگار نمی شد، ادبیاتمان شکل نمی گرفت و بناهای تاریخی مان استوار نمی ماند، عشق اگر نبود دریا دریا گلزار شهدا و مفقودالاثر و جانباز نداشتیم و شاید اصلا ایرانی هم وجود نداشت چه، عشق، به همه آنها که به آن باور دارند، طعم جاودانگی می چشاند. آن که این دیوار را بنا کرده، حتما می دانسته است که بازدیدکنندگانش، «دوستت دارم» را به همه زبان های دنیا نمی دانند، اما مطمئن بوده است که جادویی در این چند کلمه نهفته است که حتی بدون فهمیده شدن معنایش، چشم ها را می نوازد.

دوم : مثل خیلی از اهالی پایتخت، کلاف سردرگم ترافیک و گرانی کرایه تاکسی ها، توفیقی اجباری نصیبم کرده است که خیلی از روزهای هفته را، از محل کار تا خانه دو سه ساعتی پیاده روی کنم و هر روز، خواسته یا ناخواسته، چشم هایم بارها و بارها، روی آدم ها و بیشتر از آنها، خانه ها بگردد. شهر من، به جز چند محله قدیمی که هنوز بافت تاریخی شان را حفظ کرده اند، رویش هندسی نامنظمی از آهن و سنگ و آجر و شیشه است که به هم پیچیده اند، در هم گره خورده اند، قد کشیده اند و در دودی غلیظ آرام گرفته اند تا شهری را بسازند که اجزایش و بخصوص خانه هایش هیچ همخوانی با هم ندارند و تقلید کورکورانه معماریشان از معماری غربی، جای خالی معماری سنتی و زشتی و آلودگی دیوارهایش، چشم ها را خسته می کند. سوم: غرضم از نوشتن ماجرای دیوار دوستت دارم این نیست که بگویم ما ایرانی ها هم به دیواری مانند آن نیاز داریم، هر چند که اگر آن را داشتیم، دلمان خوش تر بود، اما حرفم این است که شهر ما، به پایتخت ایرانی های عاشق نمی ماند، اینجا شهری است که دیوارهایش «دوستت دارم» را فریاد نمی زنند، شهری که «دوستت دارم» را کم دارد.