مجله اینترنتی روزانه

/

ادبیات ، داستان و شعر

/

ای دست منت تو بمن بنده در دراز ازرقی هروی

[ زندگی نامه ازرقی هروی, قصاید ازرقی هروی, غزلیات ازرقی هروی, دیوان اشعار ازرقی هروی, اشعار عاشقانه, شعر و ترانه, اشعار ازرقی هروی, ازرقی هروی, شاعر ایرانی, شعرهای ازرقی هروی, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها

اشعار زیبا و خواندنی ازرقی هروی

شرف الزمان ابوالمحاسن زین الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود 465 هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به سر می برد و با شمس الدوله طغانشاه پسر الب ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می کرد.

ای دست منت تو بمن بنده در دراز

درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز

درهای رنج بسته بمن بر سخای تو

بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز

صد کس نیازمند من و من بجاه تو

در خدمت تو از همه آفاق بی نیاز

امروز بی تو خیره و سرگشته مانده ام

جان در میان آتش و دل در دهان گاز

از غبن روزگار پر از آب هر دو چشم

اندر ستاره دوخته شبهای دیر یاز

گر دانمی که جای تو اندر هری کجاست

زان سو بطبع خوش کنمی روی در نماز

دردا بکام خویش ، نه در پایگاه خویش

پوشیده مهره باخت بداندیش مهره باز

اندر جهان که دیدو که دانست کین چنین

جغد حقیر غدر کند با سپید باز؟

کار جهان خدای جهان این چنین نهاد

نفع از پی گزند و نشیب از پی فراز

گر کار چند روز بر آشفت اندکی

نیکو شود ببخت خداوندگار باز

در ناز و در نیاز چه باید نشاط و غم ؟

چون پایدار نیست بمابر نیاز و ناز

ای مهتری که سیرت و افعال خوب تست

بر جامۀ بزرگی و آزادگی تراز

زودا که باز یابم و بینم بکام خویش

آن عیش روح پرور و آن بخت کارساز

بی دیدن تو رسته نگردد بهیچ روی

جان من از تفکر و شخص من از گداز

چون اعتقاد بنده شناسی ، خود این بسست

ابرام گشت بی حد و گفتار شد دراز

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته