اشعار زیبا و خواندنی یدالله رویایی

مجله اینترنتی روزانه

/

ادبیات ، داستان و شعر

/

اشعار زیبا و خواندنی یدالله رویایی

[ اشعار زیبای یدالله رویایی, شعر و ترانه, یدالله رویایی هفتاد سنگ قبر, بهترین اشعار یدالله رویایی, اشعار یدالله رویایی, یدالله رویایی, اشعارعاشقانه یدالله رویایی, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها

عاشقانه های یدالله رویایی, یدالله رویایی هفتاد سنگ قبر

اشعار زیبای یدالله رویایی

یدالله رؤیایی مشهور به رؤیا (زادهٔ 17 اردیبهشت 1311 در دامغان، شاعر ایرانی است. وی اکنون در پاریس زندگی می کند. رؤیایی اولین شعرهای خود را در 22 سالگی نوشت و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بین الملل عمومی ادامه داد. کتاب های شعر منتشر شده او بر جاده های تهی، شعرهای دریایی، دلتنگی ها، از دوستت دارم، لبریخته ها، هفتاد سنگ قبر، منِ گذشته: امضا، در جستجوی آن لغتِ تنها هستند.

برگرد!

ای کاروان خسته، برگرد !

ذهن ِنمک عقیم و نازا ست

زیبائی ِ ذغال را آتش

طی کرده است

و ماهیان قرمز ِ شب را

ستاره ها ترسانده اند

ای ذهن،

ای زخم ِمنتشر !

صبر ِمیان تهی را

از مزرعۀ نمک بردار

زیرا که اب های قدیمی همواره درکتاب تو جاری ست

برگرد !

اینجا طبیعت

- آنسان که می نماید-

طبیعی نیست.

اشعارعاشقانه یدالله رویایی, شعرهای عاشقانه یدالله رویایی

شب ، در گریز اسب سیاه

یک صف درخت باقی می ماند

در چهار کهکشان نعل

یک صف درخت

بی شیهه می گذشت

رگ بریده ، دهان باز کرده و ریخت

افق دراز

دراز

دراز لخته لخته ، دراز مذاب

زنی در اصطکاک تاریکی

به شکل تازه ای از شب رسید

ستاره ای رسیده ، در ته خود چکه کرد

صدایی ، از سرعت پرسید

کجا ؟

کجا ؟

اما جواب ،

گذشتن بود

و در گریز اسب سیاه

سرعت پیاده می رفت

سرعت ، صف درخت بود

که می ماند

اشعارعاشقانه یدالله رویایی, شعرهای عاشقانه یدالله رویایی

من از دوستت دارم

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم

از عاشق از عارفانه می گویم

از دوستت دارم

از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست

خواهم زیست

من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو

خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان در پنهان

ما خاطره ایم از به نجواها

من دوست دارم از تو بگویم را

ای جلوه از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر شنیدن باش

تو از به شباهت از به زیبایی

بر دیده تشنه ام تو دیدن باش

اشعارعاشقانه یدالله رویایی, شعرهای عاشقانه یدالله رویایی

چشمان ستاره های نوسال

می رفتند

در گوشت ماه

خون مثل برج هایی از چرم

پرچم شده بود

مثل شکل چهار

یارن جلوتر همه ترسیده بودند، ولی با ما

از ترس سخن نمی کردند

در هرم روان ریگ

با عشق به ریگ

با حالت دسته های گندم می رفتیم

و ساعت همواره

فردا و سه دقیقه بود

در حاشیه ی مرگ

شلاق گونه های خورشید

و ماه

تنها شده بود

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته