مجله اینترنتی روزانه

/

ادبیات ، داستان و شعر

/

داستان کوتاه افسانه ای کوچک

[ داستان خواندنی, داستانک, داستان های کوتاه, داستان های فرانتس کافکا, داستان های آموزنده, داستان افسانه‌ای کوچک, افسانه‌ای کوچک, ]

>>> تنوعی شگفت انگیز از ساعت های دیواری فانتزی و مدرن "" بیش از 150 طرح ""
خودت خونت رو دیزاین کن >> ورود به دنیای ساعت ها

داستان کوتاه,داستان افسانه ای کوچک,داستان های فرانتس کافکاداستان های کوتاه و خواندنی

افسانه ای کوچک
موش گفت: "دریغا که جهان هر روز کوچک تر می گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که می ترسیدم، هی می دویدم و می دویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دور دست دیوا رهایی در راست و چپ می دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده است که من دیگر در آخرین اتاق هستم، و آن گاه در گوشه تله ای هست که من باید تویش بیفتم."


گربه گقت: "فقط باید مسیرت را تغییر دهی" و آن را بلعید.


منبع:
نویسنده: فرانتس کافکا

dastan.blogtarin.com